اولین و مهمترینِ آنها، تبدیل صحنة مبارزات حادّ انقلابی شیعیان به عرصة فعالیت سیاسی آرام و بی خطر بود. همانطور که گفتم شیعیان در پوشش تقیه، مبارزاتی خستگی ناپذیر و تمام نشدنی داشتند، این مبارزات که با دو ویژگی همراه بود، تأثیر توصیف ناپذیری در برهم زدن بساط خلافت داشت، آن دو ویژگی، یکی مظلومیت بود و دیگری قداست. شیعیان با اتکای به این دو عاملِ نفوذ، اندیشة شیعی را که همان تفسیر و تبیین اسلام از دیدگاه ائمه اهل بیت (علیهم السلام) است، به زوایای دل و ذهن مخاطبین خود می رساندند و هر کسی را که از اندک آمادگی برخوردار بود به آن طرز فکر متمایل و یا مؤمن می ساختند و چنین بود که دایرة تشیع، روز به روز در دنیای اسلام گسترش می یافت و همان مظلومیت و قداست بود که با پشتوانة تفکر شیعی، اینجا و آنجا در همة دوران ها قیام های مسلحانه و حرکات شورشگرانه را ضد دستگاه های خلافت سازماندهی می کرد.


مأمون می خواست یکباره آن خفا و استتار را از این جمع مبارز بگیرد و امام را از میدان مبارزة انقلابی به میدان سیاست بکشاند؛ زیرا جمعی که رهبرشان، فرد ممتاز دستگاه خلافت و ولیعهدِ پادشاه وقت و متصرف در امور کشور است، نه مظلوم است و نه آن چنان مقدس.


دوم تخطئة مدّعای تشیع مبنی بر غاصبانه بودن خلافت های اموی و عباسی و مشروعیت دادن به این خلافت ها بود. چه اگر خلافت های دیگران نامشروع و جابرانه بود خلافت مأمون هم که جانشین آنهاست می باید نامشروع و غاصبانه باشد، و چون علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) با ورود در آن دستگاه و قبول جانشینی مأمون، او را قانونی و مشروع دانسته پس باید بقیة خلفا هم از مشروعیت برخوردار بوده باشند و این نقض همة ادعاهای شیعیان است. با این کار نه فقط مأمون از علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) بر مشروعیت حکومت خود و گذشتگانش اعتراف می گرفت؛ بلکه یکی از ارکان اعتقادی تشیع را که همان ظالمانه بودن پایة حکومت های قبلی است نیز در هم می کوبید. علاوه بر این، ادعای دیگر شیعیان مبنی بر زهد و پارسایی و بی اعتنایی ائمه به دنیا نیز با این کار نقض می شد، و چنین وانمود می شد که آن حضرت فقط در شرایطی که به دنیا دسترسی نداشته اند نسبت به آن زهد می ورزیدند و اکنون که درهای بهشت دنیا به روی ایشان باز شد، به سوی آن شتافتند و مثل دیگران خود را از آن مغتنم کردند.


سوم اینکه مأمون با این کار، امام را که همواره یک کانون معارضه و مبارزه بود در کنترل دستگاه های خود قرار می داد. 

چهارم اینکه امام را که یک عنصر مردمی و قبلة امیدها و مرجع سؤالها و شکوه ها بود در محاصرة مأموران حکومت قرار می داد و رفته رفته رنگ مردمی بودن را از او می زدود و میان او و مردم و سپس میان او و عواطف و محبت های مردم فاصله می افکند. 


هدف پنجم این بود که با این کار برای خود وجهه و حیثیتی معنوی کسب می کرد، طبیعی بود که در دنیای آن روز، همه او را بر اینکه فرزندی از پیغمبر و شخصیت مقدس و معنوی را به ولیعهدی خود برگزیده و برادران و فرزندان خود را از این امتیاز محروم ساخته است ستایش کنند و همیشه چنین است که نزدیکی دین داران به دنیاطلبان از آبروی دین داران می کاهد و بر آبروی دنیاطلبان می افزاید. 


ششم آنکه در پندار مأمون، امام با این کار به یک توجیه گر دستگاه خلافت بدل می گشت، بدیهی است شخصی در حدّ علمی و تقوایی امام با آن حیثیت و حرمت بی نظیری که وی به عنوان فرزند پیامبر در چشم همگان داشت، اگر نقش توجیه حوادث را در دستگاه حکومت بر عهده می گرفت، هیچ نغمة مخالفی نمی توانست خدشه ای بر حیثیت آن دستگاه وارد سازد، این همان حصار مَنیعی بود که می توانست همة خطاها و زشتی های دستگاه خلافت را از چشم ها پوشیده بدارد.


منبع: کتاب انسان 250 ساله مقام معظم رهبری